چرا ما زنها اینقدر بدبخت هستیم؟ ما حتی در بحثی که موضوع اون زن است هم جایی نداریم من دلم میخواست که در مورد زن صحبت کنم و در مورد زن هم جوا ب بشنوم اما انگار اسلام خیلی مهمتره!
فکر کنم جماعت دوستان علاقه دارند تا بجای بحث مطرح شده، در مورد خواص وضرار تاریخ اسلام و پیش از آن صحبت بشه
من تسلیمم
لطفا در نظراتتان نگید ظلم به زن با اسلام عجین شده چون دلیل قانع کننده ای نیست یادتان بیاورید که من در اولین جمله ای که در این بحث شروع کردم از یک حمله جدید و جوان گفتم که به تاریخ فلک زده هزار و چهارصد ساله بشریت ربطی ندارد
من انکار نمیکنم که در طول این هزار و چهار صد سال به جنس من ظلم شده اما به خدا قسم که بحثم در مور د اسلام نبود
شاید من الکنم که منظورم را تا این ناصحیح به شما رساندم اگر اینطور بوده معذرت میخواهم
اصلا اگر میخواین بحث زن رو تموم کنیم چون انگار زبان الکن من از رساندن مقصودم قاصر شده است
با نظر دمدمی ۲ شروع میکنم چون فکر میکنم با وجود مخالفتش منظور من از همون یک جمله رو خوب متوجه شده
دمدمی ۲>مثل اینکه شما هم در دام تئوری های عجیب و غریب جنگ نرم گرفتار شدید؟! البته حکومتی ها علیه حکومتشون و شما هم علیه جنثی که ازش دفاع می کنید. بخاطر داشته باشید جبهه ای که شما الان در اون هستید ایرانه شما فعلا کمر مبارزه علیه فرهنگ درب و داغون خودی ببندید بعد فکری به حال غربی ها می کنیم. ضمن اینکه من اساسا با وجود توطئه ای که شما از اون نام بردید مخالفم. دوست عزیز این ماهیت سرمایداری و البته باز هم به نظر من چیز "زیاد" بدی نیست. من هم برای سود بیشتر کاری ندارم که جامعه ممکنه چه استفاده های غیر اخلاقی ای می تونه از کالای من بکنه.... حوصله بحث های جدی رو مدت هاست که از دست دادم... ولش کنیم. ها؟!
جواب > امیدوارم به کسی برنخوره
آقای دمدمی گفته اند که ماهیت سرمایه داری اینست که سرمایه دار میتواند برای سود بردن از آنچه که تولید میکند تبلیغات کند اما در همین دنیای سرمایه داری اگر مثلا تولید ماده ای باعث مسمومیت یک شهر شود هر چند هم که سود بالایی برای تولید کنندگان داشته باشد باز هم باید جلوی تولیدش گرفته شود حالا نگاه کنیم به تبلیغات گسترده ای که برای سود بیشتر بردن از شبکه های تلویزیونی و امثالهم از جنس زن میشود که نتیجه اش مسمومیت یک نسل از دختران جوان کره زمین است
آقای دمدمی من به ضعف خودم اعتراف میکنم چون افشای این مسمومیت تنها با اعتراف به ضعفهای روحی ناشی از این تبلیغات ممکن است
دوم>هومن
حمله؟
فکر کنم زیادی سخنان رئیس جمهور منتخب مردم
رو گوش می کنی
اما در مورد رفتار خانم ها من قبلاَ نظرم رو گفتم. این نظر من در مورد تمام انسانهاست. تمام انسانها آزادند هرطور که می خواهند رفتار کنند تا جایی که به آزادی و حقوق دیگران تجاوز نکنند.
جواب >نمیدونم چرا بعضی ها همه چیز رو سیاسی میبینند؟
و دوم اینکه آقای هومن در مورد تفسیر آزادی بحث زیاد است اینکه بگویید زنان با آزادی تن به عمل بینی می دهند مثل اینست که به شخصی که محکوم به اعدام است آزادی انتخاب حبس ابد را بدهند و بگویند او آزادانه انتخاب کرد
و حمله دوم به معنی ساده آزادی اینست که بدون دادن آگاهی هرگز آزادی معنا نخواهد داشت یعنی اینکه اگر به شما نگویند که راه دیگر ی هم برای انتخاب هست هرگز انتخاب شما آزادانه قلمداد نخواهد شد " حتی اگر مسیر هایی که از آنها اطلاع دارید همه راههای ممکن بجز یکی باشد" ودر حمله ای که من احساس کرده ام جلوی آگاهی حداقل برای یک قرن دیگر کور شده است
سوم صحبت آقای فرزام
فرزام>من متوجه منظورت شدم... اما این بحث خیلی جای صحبت داره. با یه کامنت حتی یه پست نمیشه بستش و رفت. یه نظر کوچیک هم که بدی درست ممکنه برداشت نشه... فقط یه سوال می کنم: چادر-روسری-مقنعه-اتوبوس جدا-کلاس درس جدا- و ... این حمله چطوره؟ حمله به شعور. حمله به حق انتخاب. حتی خوکها رو هم اینطوری از هم جدا نمی کنن. اینا چی؟... باز مانتوی سکسی بهتره. می دونی چرا؟ چون انتخابش آزاده. اما اصلا" خود مانتو چی؟ حق داری بگی نه؟ ... جونم! این حمله خیلی ساله (نزدیک به 1400 ) که شروع شده... حالا حالا ها هم ادامه داره. در ضمن زیبایی چیز خوبیه. چیز بدی نیست. هم برای زنان و هم مردان. حالا مثلا" اینکه تا قبل از ازدواج حق نداشته باشن بند بندازن خیلی عزت داشت؟!! اون یه جور مزخرف بود اینا هم جای خودش افراط که بشه بازم مزخرفه. اصل موضوع جای دیگه ای می لنگه... برو تو نخ همون عددی که گفتم
جواب >چرا فرزام فکر میکنی که من عاشق این تاریخ هزار و چهار صد ساله هستم؟
من مذهبی نیستم و البته با خود سکس هم مخالف نیستم حتی سکس آزاد
و البته بگم از تاریخ هزار و چهار صد ساله هم بیزار نیستم میشه بگین قبل از اینکه اسلام بیاد زنا چطور زندگی میکردن؟
کاوه>راستی منظورت از هنرپیشه هایی که باید قالب خاصی داشته باشن چیه !!؟
جواب >منظورم از قالب خاص داشتن اینه که زیبایی رو محدون میکنند به چند شکل خاص که این کار باعث تعریف مطلق از زیبایی میشه در حالیکه در دنیای طبیعت تعریف زیبایی خیلی بازتر و متنوع تر از این حرفاست "
هومن>امیدوارم به من انگ زن ستیزی و مردسالاری و اینجور چیزا نزنی. یک مثال می زنم
وقتی با یک خانم در مورد معیار های ازدواج حرف می زنی همیشه این مطلب بیان می شه که یکی از مهمترین معیار اون خانم برای ازدواج اینه که می خواد با مردی ازدواج کنه که تو زندگی بتونه بهش تکیه کنه. این یعنی که خانم ها به استقلال خودشون نه اعتقاد دارن و نه اطمینان. وقتی هم که حرف از برابری می زنن می خوان فقط قدرت چانه زنی خودشون رو بالا ببرن.
امیدوارم که اشتباه کرده باشم.
جواب>نه من هم همینطور فکر میکنم و به نظر من اشتباه نکردی
نوید>سلام با خیلی از موارد مطالب تان موافقم مضاف بر اینکه بخشی از حقوق زنان هم در مسئله اقتصادی نهفته هست.در کشورهای اسکاندیناوی می بینیم که چون زنان از نظر کار واقتصادی تامین هستند دنبال کسی نیستند که تامین شان کند بلکه میخواهند با کسی زندگی کنند که دوستش داشته باشند ودرک وتفاهم داشته باشند.در مورد عمل بینی وامثالهم یک نا هنجاری اجتماعی وعدم اعتماد بنفس وضعف هست که گرفتارش شده ایم.
عبدالله>سحر:حقوقی که زنان ایران زمین به دنبال ان هستند در چهارچوب دین اسلام نمی گنجد.ما نمی توانیم خود را فریب دهیم.واقعیت این است که دین اسلام به زنان حق حیات و زنده ماندن عطا کرده نه حق زندگی کردن.بنظر من حکومت ایران در این مورد خط قرمزها را در دین اسلام نادیده گرفته و حقوقی فراتر از اسلام به زنان اعطا کرده ایت.ترازدی غم انگیزیست.حقوق زنان از روز ازل نا نوشته مانده.این عریضه را باید نزد خدا برد نه نزد بنده خدا.همه در این اسنا موجودی به نام مرررررررررررررررد حاضر به ترک کردن عریکه قدرت نیست.این گرگ سالهاست که با این گله اشناست
جواب> بابا من به اسلام کار ندارم
ارسلان>از شما معذرت میخوام اما اگر صلاح بدونید و اجازه بدید به نکات مطروحه توسط حقیقت تلخ جواب میدم : ببنید دوست عزیز مشکلات فعلی ما ربطی به دین یا مذهب خاص نداره بلکه مشکل ما دین سیاسی هست و به صورت کلی نظام های حکومتی مبتنی بر ایدئولوژی ، جوامع پیشرفته که اغلب از دین مسیحیت با مذاهب گوناگون پیروی میکنند و در حال حاضر پیشرو در دموکراسی هستند هم دیرزمانی با چنین مشکلاتی دست به گریبان بوده اند در زمان حکومت کلیسا ، تا جایی که حتی گالیله مجبور شد کشف خود مبنی بر گردش زمین به دور خورشید را پس بگیرد اما در زمان رنسانس این سیطره و یکه تازی پیشوایان دین مسیحیت شکسته شد و از بین رفت .تمام ادیان و یا ایدئولوژی ها که به حکومت میرسند بخاطر بقای خود بسیاری از اصول انسانیت که حتی در تعالیم خود دارند رو به زیر پا میگذارند . پس اسلام به خودی خود نه تنها مشکل نیست که یه راه و روش یکتا پرستیست .
جواب> خوب بعله بیاین دست از سر اسلام برداریم
فکر کنم برای امروز کافی باشه
بامزه است اگه بگم منظورم از عزت جنسی همون رفتاری بود که پرنسس فیونا در آخر کارتون از خودش نشون داد
حالا بگذریم دیگه حوصله اینو ندارم که بهم بگین تو مذهبی هستی یا ضد ارزش یا مرتجع یا ....
از وقتی نوجوونی من تموم شده یاد گرفتم که روی حرفام وای نایستم تا برخوردی پیش نیاد
به همین خاطر حرفامو نگفته تموم میکنم
اینا صحبتهای ارسلانه که به نظرم بهتر از بقیه منظورم رو درک کرده
سلام ، اولا سال نو مبارک ، دوم : به موضوع خوبی اشاره کردی ، در جوامع بسته و با نظام دیکتاتوری عوامل وابسته به حکومت از ابزار های گوناگونی در جهت انحراف و هدایت افکار خلاق و دگر اندیشان سیاسی استفاده میکنند . که البته این کار با مطالعه و برنامه ریزی اجتماعی و در جهت تخریب توان معترضین صورت میگیره ، در ایران بانوان از جمعیت چشمگیری برخوردارند و توان بلقوه ای دارند که توانایی بلفعل شدن داره ، پس باید به نوعی مهار بشه ، در چهار چوب قفسی که طراحی شده ( منظور حجاب ) دست به ایجاد تنوع های عجیب و انحرافی میزنند و قشر نا آگاه هم بر اساس اصل چشم و هم چشمی و تقلید و پیروی خودبخود از مسیر اصلی خارج میشوند و در مسیر دلخواه طراحان می افتند
خیلی از هنجار ها شکسته میشه و خیلی از پارامترهای اجتماعی تغییر میکنه به سمت انحراف قدرت و پتانسیل اصلاح گرا و حقیقت خواه . امروزه نسوان جامعه ی ایران خواهان حقوق پایمال شده خود هستند اما هنوز نمیداند که خواسته های بنیادینشان چیست ؟ این هم بخاطر نبود اطلاع رسانی صحیح است و نبود یک مخرج مشترک بین مبارزین حقوق بانوان . بسیاری فکر میکنند که حقوق بانوان یعنی : برداشتن حجاب ، برداشتن تابو ها و هنجار های سنتی ، اما آیا به این اندیشیده اند که جایگاه بانوان در اجتماع ، دانشگاه ، صحنه سیاسی از بین رفته ؟ ، متاسفانه هر از چندی هم این مبارزات پراکنده به بیراهه کشیده میشود و سپس با شدیدترین شکل صدایش را خاموش میکنند .
امروزه به مبارزان و معترضان به تبعیض بانوان برچسب فمینیست میزنند و محکومش میکنند ، دغدغه ی فکر دختران جامعه ی ما شده است : عمل بینی ، هایلایت کردن مو ، پوشیدن فلان مدل لباس ، فلان مدل آرایش و در کل زیربنای فکری این قشر از جامعه ی ما تحت شعاع تبلیغات از قبل برنامه ریزی شده قرار گرفته است ، این موضوع تنها در مورد بانوان صورت نگرفته و در مورد جماعت ذکور نیز چنین پیش میرود اما در نوع خودش ، چقدر از ما با تاریخ کشور خود آشنایی دقیق داریم ؟ چقدر از ما بیش از توجه به ظاهر سکسی جنس مخالف به طرز تفکر طرف توجه میکنیم ؟ امروزه جوانان ما بیش از توجه به گفته های طرف مقابل به ظواهر ، لباس ، مدل مو و بدن طرف توجه میکنند . این نیز برنامه ریزی شده است تا جریان های فعال و روشن فکر به انحراف کشیده شوند و به سوی پوچی سوق داده شوند و از درون به نابودی کشیده شوند و به نوعی از درون بپوسند و توان اعتراض نداشته باشند و از درون با بحران های گوناگون دست به گریبان باشند و هر از گاهی هم از بیرون به آن تلنگری میزنند که به مانند تیر خلاص به آن جریان عمل میکند .
سلام
کی مثل من بیکاره؟ هروقت توی این شهر و کشور لعنتی، تعطیلی میاد میخوام خودمو بکشم ، عید کجا بوده؟ دقیقا سیزده ساله که عید برام بی معنیه ، تابستون مسافرت رفتیم اما اینقدر به بقیه ( غیر از من) بد گذشت که خواهش و تمناهای من برای فرار از خونه در این عید هم بی نتیجه موند
کدوم یکی از شما ها از چهارشنبه سوری امسال لذت برد؟ یا پارسال یا پیارسال؟
قبول دارید که انگار تجمع بیش از پنج نفر ممنوعه شده؟ ما توی حکومت نظامی خودمون گیر کردیم یا واقعا حکومت نظامی هست؟ چرا هیچ چهار تا فکر آشنایی جرات ندارن با هم باشن ، همه در موقعیت خودمون محبوس شدیم ، بوی گند پوسیدن از تعطیلات عید بلنده
خوب شاید شماها که کار میکنید مثل من نباشین چون چند روز خوابیدن و فقط خوابیدن هم براتون غنیمته اما من از ته قلب آرزو میکنم زودتر چهاردهم برسه، قبل از اینکه بپوسم
خوب ...ادامه بحث
از نظرات شما معلوم شد که بجز چند نفر ، کسی منظور منو متوجه نشده
البته اشکالی هم نداره چون من فقط یک جمله نوشته بودم که میشد هزار معنی ازش برداشت کرد
یک کم واضحتر میکنم
دماغای عمل کرده.. روپوشای سکسی ...فیلمها با هنرپیشه هایی که باید قالب خاصی داشته باشن، باور کنید چندین دهه است که حمله صف شکنی علیه ما زنا شروع شده
نظر بدین
نمیدونم چند وقت پیش هشت مارچ بود
من میخواستم حتما برای اون روز یک چیزی بنویسم اما نشد دیگه! اتفاقا حرفای جالبی هم واسه گفتن داشتم چیزهایی که مطمئنم تا حالا از دهن هیچ زنی شنیده نشده
آخه کدوم آدم شجاعی میتونه .....................................................................
.......حتما شما فکر میکنید که از دوقرن پیش تا حالا همه چیز بر وفق مراد جنس مونث تغییر کرده و در این مدت هیچ نوع حرکت جدیدی علیه زن متولد نشده اگر زن نیستید که کاملا حق دارید اینطور معصومانه فکر کنید و در غیر اینصورت هم با این حجم زیاد تبلیغات احقاق حقوق زنان ، هرگز متوجه غده سرطانی ای که در روحتان آرام آرام رشد میکند نیستید
مشکلی که میخوام ازش صحبت کنم به هیچ وجه از نوع حقوقی نیست که بشه با مبارزه قانونی و اجتماعی جلوشو گرفت بلکه بسیار بدتر و خطرناکتر ه ، حاشیه نمیرم این دفعه لبه تیز زن ستیزی به سمت یکی از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای آدمیزاد گرفته شده
مثل مشهوری است که میگه طرف نمیتونه مسئله حل کنه بنابراین صورت مسئله رو پاک میکنه، حالا اینطور هم میشه تفسیر کرد که طرف میترسه به مشکلش فکر کنه اونوقت میگه منکه اصلا مشکلی ندارم
اما من به این شکل تازه زن ستیزی، رک و پوست کنده حمله میکنم تا دیگه نتونه زیر سایه ترس زنانه خودش رو مخفی نگه داره
مشکل تازه:
"امروز عزت نفس جنسی دختران نسبت به گذشتگانشان بسیار کمتر شده "
فکر نمیکردم وبلاگ نوشتن اینقدر برام بی انگیزه باشه من قبلا نامه مینوشتم و معمولا هر دو سه روز یکبار هوس نوشتن نامه ای تازه میکردم اما در مورد وبلاگ واقعا تصورم این بود که شیرین باشد...
تصمیم گرفتم که یکی از نامه های سال پیش رو در وبلاگ بذارم شاید هم به خوش خوشانم افتاد و به این کار ادامه دادم
اطلاعیه ( نوشتن وسط درس خواندن ممنوع )
بگذریم با ماندانا سر میز آشپزخانه صحبت میکردیم ماندانا عقیده داشت برای رسیدن به خواسته های سیاسی یا واضحتر بگویم بلندپروازیهای سیاسی راهی بجز وارد شدن در محیطهای سیاسی نیست البته شاید حرف واضحی باشد و بیانش ساده دلانه به نظر برسد اما بیایید دوباره به آن نگاه کنیم و جلویش یک چرا بگذاریم چرا باید برای وارد شدن به حیطه عملی سیاست نزدیک به گروههای کارا و فعال بود؟ و چرا افراد معمولی جامعه که مستعد خدمت سیاسی هستند و یا دارای افکار جاه طلبانه هستند ولی نزدیکی به محیطهای سیاسی ندارند امکان رسیدن به آرزویشان صفر است ؟ همانجا سر میز در حالیکه با چشمانم حرفهای ماندانا را تصدیق میکردم در ذهنم به این فکر میکردم که ((در صورتی سوالی به ذهن یک نفر از افراد بشری میرسد که جوابش قبلا در شرایط پیدا شده باشد بنا براین رسیدن به همین سوال چرا -- میتواند به معنی شرایط ایجاد شده ای باشد که میتواند نوید بخش یک تغییر شکل اساسی نظام سیاسی جهان در آینده باشد))
میخواهم از امروز صبح بگویم و بعد سعی کنم افکارم را جمع بندی کنم
مژگان عاشق کتاب موج سوم شده است و البته جدیدا میخواهد مقاله ای برای مشروطه بنویسد و هفت هشت تا کتاب درباره مشروطه خریده و خلاصه در حال تحقیق است او هم امروز صبح سر میز آشپزخانه حرفهای جالبی میزد که باز من را به جلویم خیره کرد او با تطبیق افکار الوین تافلر و تاریخ مشروطه علت شکست مشروطه را هماهنگ نبودن آن با موج اول حاکم بر ایران در آن زمان میداند و میگوید فقط در شرایطی نیاز به نظام پارلمانی و حکومت جمعیتها و گروهها به عامه احساس میشود که موج دوم یا نظام صنعتی در جوامع گسترش پیدا کرده باشدو استدلال میکند که خواستهای مشروطه خواهان که شاید بیشتر وارداتی بوده خواستهایی ناهماهنگ با آن دوره از تاریخ ایران بوده و نظام حزبی کنونی جوابی بوده به خواستها ی جوامعی که به علت صنعتی شدن----منافع مردم از حالت فردی به حالت گروهی درآمده-- و ایجاد این گروههای متعدد به نظام سیاسی امروز ختم شده است بنابراین مشروطه در آنزمان جوابگوی خواستهای مردم نبوده پس میشود اینطور گفت که چون همان چرای ساده دلانه در ذهن مردم نبوده بنابراین نیازی به گرفتن جوابش هم احساس نمیکردند با توجه به این تفاسیر امروز عصر که چرایی کاملا موج سومی در ذهنم ایجاد شد تعجب کردم که چطور در کشوری که هنوز در نیمه راه موج دوم است خواستهای موج سومی پدیدار شده ؟!
میدانم که از گفته هایم فقط از حرفهای .....سر در آوردید اما برای گرفتن منظور اصلی صحبتم پیشنهاد میکنم چرای اول نوشته را دوباره بخوانید و اگر توضیح داخل پرانتز را قبول دارید سعی کنید حدسی درباره آینده جهان بزنید!!
سحر 10/2/85
به نظرم شبیه جسارت حل مسئله ای مشکل بدون خواندن درس مربوطه است
این ترم از دانشگاه فارغ التحصیل میشوم فکر کنم بیشتر کسانی که به این وبلاگ سر میزنند شغلی دارند و مشغول کاری هستند
اما من هنوز هیچ تصوری از محیط کاری ندارم ولی بهرحال این یک واقعیت است که من به عنوان چند درصد آدم سالم جهان موظفم روزی به این زودیها کار کنم
نمیخواهم خودم را که یک دختر ایرانی هستم با یک آمریکایی یا اروپایی همین سن و سالی مقایسه کنم چون اینکار یک مقایسه مکرر است فکر کنم دیگر همه میدانیم چه همه تفاوت وجود دارد و البته از این مقایسه چی بدست می آید؟
من در ایرانم ، دریک شهر متوسط
بهتر نیست همینجا از خیر این صحبت بگذرم؟
میشه برای نترسیدن به شکل دیگری به موضوع نگاه کرد:
امسال برای فوق میخوانم و مهارتهای دانشگاهی ام را افزایش میدهم و از سال دیگرش به موضوع کار جدی فکر میکنم چون حتما فشار این یکسال کسب مهارت و درس خواندن و البته بیکاری کار خودش را میکند و باعث میشود تواناییهایم را متمرکز تر کنم
حالا با این نتیجه گیری سریعو بی ربط آرامش پیدا کردم بهرحال این هم افکار یک دانشجوی سال آخری بود دیگه!!
بی حوصلگی
دیروز مثلا برای تفریح به همراه خانواده ام که قصد کارهای جدی تری داشتند به ده رفتم البته قبلش با مادرم طی کرده بودم که اگر قرار شما بر اینست که سراغ کارهای خودتان باشید من نمیآیم
با اینکه میدانستم قول و قرار بیخودی گذاشتم باز هم رفتم ،تا رسیدن به ده چند دفعه حال چند دفعه حال منو بچه ها بخاطر سرعت بالا و ترمزهای بیجای راننده بهم خورد و چه سرگیجه ای داشتیم وقتی به ده کذایی رسیدیم
دهاتی های این ده دو دسته نژادی اندیکی چشم بادامی ـ مثل ژاپنی ها ـ و دیگران کرد نژادند
بعد از بحثی که برای انجام کارشان با دهاتی ها در مسجد کردند من سرانجام به فیض رسیدن به باغ نائل آمدم
اما مگر زمستان جایی برای لذت بردن از طبیعت باقی گذاشته بود؟همه جا خشک!
من هم به کسی توجه نداشتم مردم ده به دعوت اینها می آمدند و می رفتند به همان تک اتاقی که هم جای نشستن اهل خانه بود و هم جای پذیرایی مهمان!
از سربی حوصلگی و بی توجهی به موضوعی که انگار برای همه مهم بود به داخل باغ فرار کردم ، غذایی هم درست کردم که کم و بد مزه بود بچه ها لب نزدند اما ننه غلام بشقابش را ته خورد نمیدانم با خوردن این غذا چقدر از عمرش باقی مانده
آشپز خانه اش تاریک بود ، رنده نداشت، کبریتش گم شده بود و به شدتی که کمتر کسی در عمرش دیده کثیف بود
این هم از روز جمعه ی ما!
گرچه حرفشان را با دلایل مستدل ،نیمه قبول دارم اما این پیغام به دلم نشست. بگذریم...
دوستانی که با این وبلاگ آشنایی دارند ،نمیدانم تا بحال هوس کرده اند که به وبلاگ مهران -که همیشه به جای نظر فقط یک گل در نظر دونی میگذارد- بروند یا نه؟
اگر نرفته اید ایندفعه حتما یک سر بزنید که دیگه واقعا ارزشش را دارد فکر کنم دفعه پیش که آپ کرده بود داستانی از مراسم عزا گذاشته بود البته مراسم که نه! بلکه نگاه نوجوانی که در دل ماجرا غرق شده و انگار اصل موضوع مرگ ، برایش رنگ باخته شده است
تا قبل از همین چهارشنبه مرگ برای من هم همین شکل و شمایل را داشت ، نه اینکه فکر کنید من از فرط خوشبختی مرگ ندیده بودم اما .....
دیگر تفتش نمیدهم و اعتراف میکنم که برای اولین بار رفتن یک آدم را به داخل سوراخی -که شبیه کمدی سه طبقه بود- را دیدم حالا که فکر میکنم زیاد هم ناراحت کننده نبوده ، آن آقا که هفته پیش در مهمانی شب یلدا روی مبل نشسته بود و من تکیه داده بودم به شوفاژ داغ وبه پشت سرش نگاه میکردم و میگفتم باز چه کاسه ای زیر نیم کاسه است را شش روز بعد در کیسه ای سفید گذاشته بودند(مثل گربه مرده) و انگار هیچوقت آدم نبوده کیسه سفید را انداختند به داخل قبر تا بپوسد
ولی همه اینها باعث نشد که من غمگین یا متحیر شوم سالهاست به شیوه همان پسر بچه داستان مهران با مرگ کنار آمده ام
چقدر دخترش صورت خودش را خراشید اما ظهر به هنگام نهار چقدر گشنه بود
یک کتاب
عید قربان که شب شد یادم آمد که روحانی مدرس در س انقلاب متذکر شده که میبایست با دستان مبارکمان سی صفحه تحقیق بنویسیم تا سه نمره به ما بدهد و در پی سوال من تا کید کرد که نباید این تحقیق به صورت پرینت باشد!! حال چرا ؟ این دیگر حکمتی است که خود میدانند
میدانستم که در کتابخانه بابا آنقدر کتاب مربوط به مسایل اول انقلاب هست که لزومی به گشتن اینترنت نخواهد بود بنابراین صندلی میزکارش را گذاشتم زیر پایم ورفتم بالا... آنجا هزار و یک کتاب بود که این کتاب را برداشتم
چگونگی انتخاب اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران
کتاب با مقدمه رجایی فرزند ملت، شروع شده و در داخل کتاب علاوه بر اسناد متعدد ونامه های رییس جمهور وقت ، به بررسی ماجرا از دیدگاه( دفتر تحقیقات و انتشارات روابط عمومی نخست وزیری )پرداخته شده
تکه هایی از آن را اینجا می آورم
در تاریخ بیست نهم مرداد ماه۱۳۵۹ حکم انتصاب رجایی به عنوان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی از طرف بنی صدر صادر شدپنج ماه پیش از آن یعنی در دوم فروردین ماه ۵۹ مردم تهران او را با متجاوز از یک میلیون و دویست هزار رای ، به نمایندگی خود د رمجلس شواری اسلامی برگزیده بودند
متن حکم انتصاب رجایی به نخست وزیری:
جناب محمد علی رجایی با توجه به جریان گزینش شما و رای تمایل نمایندگان محترم مجلس ، به سمت نخست وزیری جمهوری اسلامی ایران منصوب میشوید لازم به یاد آوری است که در شرایط کنونین شما بعنوان نخست وزیر جمهوری اسلامی باید قبل از هر چیز نص و مفاد قانون اساسی را نصب العین خود قرار دهید و.......
عبارت مبهم جریان گزینش شما که در ابتدای حکم انتصاب آمده از همان آغاز از جانب مخالفان دولت دستاویزی برای حمله و انتقاد شد و از سوی بنی صدر و طرفدارن وی ، برای تخطئه و تضعیف دولت، مورد استفاده تبلیغاتی قرار گرفت
چهارشنبه اول مرداد:
اولین شخصیتی که از جانب بنی صدر بعنوان نامزد نخست وزیری در سطح جامعه مطرح شد (حجت الاسلام سید احمد خمینی) بود
واقعیت امر این بود که بنی صدر بجای اینکه بر طبق اصل ۱۲۴ قانون اساسی در پی کسب تمایل مجلس باشد مستقیما به امام نامه نوشت و پاسخ امام:
(بنا ندارم اشخاص منسوب به من ، متصدی این امور شوند ، احمد خدمتگزار ملت است و در این مرحله با آزادی بهتر میتواند خدمت کند)
کتاب عقیده دارد بنی صدر با این کار میخواسته مجلس را در برابر کار انجام شده قرار دهد خلاصه:در روز اول مرداد نام دو تن بعنوان نامزد نخست وزیر ی در جامعه مطرح میشود ۱- سید احمد خمینی از طرف بنی صدر ۲- جلالدین فارسی ، از سوی حزب جمهوری اسلامی ایران
بعد از پاسخ قاطع امام به نامه بنی صدر روزنامه انقلاب اسلامی در شماره ۳۱۲ پنج شنبه دوم مرداد بزرگترین تیتر صفحه اول خود را به مساله نخست وزیری مصطفی میر سلیم اختصاص میدهد
گویا بنی صدر بر اساس گفته کتاب از گرفتن رای تمایل مجلس دیگر نا امید شده بوده واکنون با مطرح کردن میرسلیم از اعضای حزب در برابر نامزد حزب یعنی جلالدین فارسی، و بدون اشاره به لزوم کسب رای تمایل مجلس قصد دارند که موضوع نامزدی نخست وزیری را تبدیل به حربه سیاسی کنند
روزنامه جمهوری اسلامی فشرده ای از نامه ای که بنی صدر در روز ۲۹ تیرماه به اما م نوشته را نقل کرده دراین نامه بنی صدر دو راه حل برای تشکیل دولت پیشنهاد میکند
۱- تشکیل دولت از طرف گروهی که خود باید جوابگوی مسایل باشد بنی صدر تهدید میکند که در اینصورت مسولیت عملکرد دولت را خواهد داشت
۲-راه تفاهم
مقاله ای از روزنامه جمهوری اسلامی در همین زمینه:( بیش از چند ماهی است که رییس جمهور موفق نشده ات که یک دولت تفاهم بوجود بیاورد تا امور مجریه را به دست او بسپارندو معلوم باشد که مسئول اعمال درست و نادرست وزرا و سایر مسولین بدست چه کسی است اگر جو مجلس در جهت ضدیت بارییس جمهور پیش رودخطرات مهمی همه را تهدید مکند و از همه مهمتر همانطوریکه امام فرمودند اسلام را تهدید میکند ای ! نمایندگان محترم مجلس سخت در وضعیت کشور بنگریئ و به واقعیت گردن گذارید و از مقابله کردن اجتناب کنید
دوشنبه ششم مرداد: با همه تلاشهای بنی صدر و روزنامه جمهوری اسلامی نخست وزیری مصطفی میر سلیم مورد تمایل مجلس واقع نشد
بر طبق گفتار کتاب ،عنوان صفحه نخست روزنامه انقلاب اسلامی و نوشته بنی صدر این را القا میکند که بهشتی و هاشمی نامزد نخست وزیری بوده اند او میخواهد این فکر را القا کند که آقایان بهشتی و هاشمی داوطلب نخست وزیری بوده اند و چون او از خود سلب مسئولیت کرده موضوع منتفی بوده است
شنبه هیجدهم مرداد ماه: رجایی بعنوان نخست وزیر و برای کسب رای تمایل رسمی نمایندگان به مجلس معرفی شد
دوشنبه بیستم مرداد ماه: امروز سی و سومین جلسه مجلس شورای اسلامی ، اخذ رای تمایل در باره نخست وزیری رجایی بعمل آمد از ۱۹۶ را متخذه ۱۵۳ رای موافق و ۲۴ رای مخال و ۱۹ رای ممتنع بود بنابراین مجلس به نخست وزیری رجایی رای تمایل داد
سرانجام از نگاه کتاب: بنی صدر با اینکه میدانست نخست وزیر ۱۰ روز بعد از کسب رای تمایل باید اسامی هیات وزیران و برنامه دولت را تسلیم مجلس کندو با اینکه میدانست مهلت تا تاریخ ۳۰ مرداد پایان میابد معهذا تا روز ۲۹ مرداد از صدور حکم نخست وزیری رجایی خودداری کرد پس از تشکیل کابینه نیز بنی صدر هیچ قدمی در جهت جو تفاهم دولت برنداشت بلکه با وجود جنگ از هیچ تلاشی برا تضعیف دولت فرو گذار نکرد
حرفی ندارم جز غصه دل! دلم تنگ است و کتاب تازه ای نخواندم
هرچه کردم این چند روز درس خواندن بود و درس خواندن و آنهم از نوع بدش یعنی خرخونی! پس حتما به من حق میدهید که اینطور غصه دل بگویم و زانوی غم به بغل بگیرم یک ساعت دیگر با یک دیو واحد آزمایشگاه دارم دیوی که به گفته دوستان آمار در بیار! دوسال از من بیشتر سن دارد اما صد سال رذالت بیشتر!
دلم وحشتناک تنگ شده
ای کاش دیگران هم دلشان برای من تنگ میشد