تبليغاتX
با جرات نمیگم
چیزهای معمولی

اعتراف میکنم که  شانس ندارم

حالا لازم هم نبود اعتراف کنم ، اصلا بیان موضوعات خصوصی  در اینجا کار درستی نیست ، کینه جویی و لعنت فرستادن  رو هم میگذارم برای سرجاش  گرچه تا حالا فایده ای نداشته،  نمیدونم برای شما  هم پیش اومده که آرزو  داشته باشین دستتون به یکی برسه تا تیکه تیکه اش کنین ؟ خوب برای من پیش اومده  انشا الله خدا نصیب هیچ بنده پاکی نکنه!!  این نوشتار و این مقدمه احساسی رو تقدیم میکنم به دوست بی خاصیتم

کتاب فلسفه سیاسی با شمردن انواع فرمانروایی و نقد هر یک از آنها شروع شده

3 نوع اول فرمانروایی را اینجا خلاصه میکنم

1)    فرمانروایی الهی

در این نوع حکومت همانطور که از اسمش پیداست  فرمانروایی به نوعی از خدا نشات گرفته که خودش دو نوع است یکی اینکه فرمانروا خودش را خدا میداند و دومی فرمانروا ادعا میکند که از خدا مشروعیت فرمانروایی اش را گرفته ( گویا این نوع فرمانروایی مخصوص جوامع ابتدایی بشر بوده که نویسنده با  معرفی آن کتابش را شروع کرده)

نقد نویسنده هم کاملا مبرهن  ومنطقش برای مردم این قرن کاملا راحت و قابل حدس است بنابراین بیشتر توضیح نمیدهم

2)فرودستی طبیعی

نظریه ارسطو مبتنی بر اینکه گروهی از انسانها برده طبیعی هستند کسانی که پیرو این نظریه هستند عقیده دارند که گروهی از آدمها، مثلا ما زنها ، قدرت تعقل نداریم و نفع برده طبیعی در این است که تحت سلطه اربابش باشد ومیشود اینطور استدلال کرد هم خود برده و هم جماعتی که او عضو آن است وضع بهتر ی خواهند  داشت اگر این فرد تحت کنترل کسی باشد که میتواند به درستی تعقل کند

تعریف دیگر:: برده طبیعی عقل از این جهت دارد که آنرا در دیگری بازشناسد

اما خود قدرت تعقل و تصمیم گیری ندارد

نقد نویسنده::چگونه برده ای میتواند  عقلانیت کافی برای انسان بودن داشته باشد و قادر باشد وظایفی که از بر دگان خواسته شده (که بعضا شامل مهارتهای عقلانی هم میشود) به انجام برساند و باز  خود رهبر نباشد ؟ ( آدمی که جدا عقب افتاده باشد نمیتواند خود رهبری عقلانی داشته باشد ، اما توجه کنید که چنین شخصی دیگر برده مفیدی هم نخواهد بود

نقد دوم نویسنده::نویسنده  که خود یک زن است با ناراحتی تمام قبول میکند که بعضی از مردمی که به عنوان فرودست طبیعی با آنها برخورد شده واقعا تبدیل به موجوداتی پست تر شده اند اما این را ناشی از محیطی میداند که این گروه در آن رشد یافته اند و میگوید خود طرفداران نظریه فرودستی طبیعی محیط وشرایط را به گونه ای  میچینند تا فرد موقعیت رشد را ازدست بدهد

3)فرمانروایی نشات گرفته از خیر و خوبی

سومین نظریه ،نظریه افلاطون است  که به نظریه کمال خواهانه شهرت یافته

تعریف:: شخصی بر دیگری در هر حوزه ای فرمانروایی دارد اگر و فقط اگر آن شخص دانش بیشتر یا تخصص بیشتر در آن حوزه داشته باشد مثل فرمانروایی پدر و مادر بر کودکان یا فرمانروایی معلم بر دانش آموزان

روشن است که پیش فرض این نظریه فرمانروایی این است که خیری عینی وجود دارد که همه انسانها تابع آن هستند واین خیر عینی قابل کشف از طریق تعقل است افلاطون به هیچ روی نسبی گرای اخلاقی نیست افلاطون مساوات طلب هم نیست ( همه انسانها قادر به کشف خیر نیستند)

اما دیدگاههای غیر مساوات طلبانه افلاطو ن تفاوتهای جدی با دیدگاه ارسطو دارد ارسطو لجبازانه اصرار دارد که اربابان طبیعی ممکن است فاقد هرگونه شناخت  و دانش و فضیلت باشند و در عین حال فرمانروایی آنان بر بردگان طبیعی و زنان همچنان بر قرار باشد چو ن آنان توانایی عقلانی بودن را دارند هرچند شاید حکمتی را نداشته باشند که بنا بر فرض باید از  آن تعقل به دست آید

نویسنده برای هریک از این دو نوع با غم و اندوه بسیا ر از نوع برخورد با زنان مثال آورده ولی به نظر من اون روزا گذشته که ما غم  اینو بخوریم که ما رو آدم حساب نیمکنن !! گرچه  آدم حسابمون نمیکنن!!!!!

شاید بقیه این صحبت رو بعدا ادامه دادم

 

 

 

    •  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 20:27  توسط سحر  | 

اینها جملاتی است که از کتاب از استالین تا یلتسین نوشته فرید کلمن انتخاب کردم

(جملات مربوط به تا قبل از صفحه دویست، که خودم تا الان خوندم هستند )

میلیونها روسی ،شاید اکثریتی از مردم این کشور، اگر امروز استالین تازه ای  به قدرت برسد ، از او پیروی میکنند اما خواهند گفت که چاره دیگری ندارند، چرا که پس از آن همه حرف درباره ی اصلاحات در زمان گورباچف و یلتسین روسیه تغییری نکرده است ، آنهاهیچکاری در مخالفت با دیکتاتوری جدید نخواهند کرد و خواهند گفت که قدرتی برای متوقف کردن آن نداشتند ، ونیز خواهند گفت که امروز شورش علیه آن همانقدر بیفایده است که در زمان استالین یا تزارها بود یک بار دیگر ، احترام عمیق مردم عادی روسیه به قدرت، بر همه جا سایه خواهد گسترد این گرایشها که در مرحله ی نخست به اینجاد استانلینسم کمک کرد ، امروز هنوز به شدت ریشه دار است ( پایان پاراگراف اول)

چه شباهتی است بین ماو مردم روسیه!! نکنه برادر و خواهر خونده های خوشگلو سفید پوست خودمونن!

کوپلو ، مردی رشید و درشت اندام ، معتقد بودکه احتمال تجدید یک دوره استالینی دیگر ، بسیار زیاداست او به من گفت : (نسل برژنف این کار را نخواهد کرد ، نه برای اینکه انسان هستند !! بلکه برای اینکه میخواهند اوضاع را تغییر ندهند وموقعیت خود را حفظ کنند آنها هرگز نمیتوانند استالین را با این حقیقت فراموش کنند که زمانی که او کشتار را شروع کرد هیچکس نمیتوانست آن را متوقف کند ، و هیچ کس امنیت نداشت پرسش واقعی اینجاست که آیا میتوانیم این موضوع را به نسل جوان که فاقد تجربه دست اول دوران استالین است منتقل کنیم)پایان پاراگراف دوم

من که بد بین نیستم

کوپلو گفت : پیش شرط اصلی برای اقدام به کشتار همگانی ، وجود اعتقاد ایدئولوژیک متعصبانه است(شما همیشه میتوانید یک جلاد پیدا کنید اما نه متعصبان عقیدتی برای پشتیبانی از او)پایان پاراگراف سوم

این فرد معمولی که کوپلو نام داشته برای خودش یک فیلسوف بوده اینطور نیست؟شاید این جمله آخرش است که باعث شد من بنویسم اعدام صدام درد آور و بی فایده است

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 23:4  توسط سحر  | 

سوال و جواب بایک دختر از اهالی کشور های مسلمان نشین(  خودم  )

الف:؟خانم "ب" آیا به نظر تو باید حجاب زنان در کشورهای اسلامی برداشته بشه یا نه؟

"ب":ببین!! من نمیگم که حجاب برداشته بشه یا نه ! اما نظر شخصیه خودم، مخالف با حجا ب اسلامی نیست من توی دانشگاه هم دوستای مجبه دارم وهم دوستای غیر مجبه راستش  عجیبه که بگم اونهایی که در قید حجاب نیستند بیشتر در اسارت چون و چرای مرد ها گرفتار شدند و شاید با حجابها به نوعی عقاید فمینیستی تر ی داشته باشن اگه با اونها صحبت کنی میبینی که فلسفه خوبی برای حجابشون دارن اونها با حجابشون میخوان به مردا بگن که غیر از زیباییهای ظاهری، یک زن حق داره برای کسب احترام از ارزشهای دیگه ای هم برخوردار باشه

الف:؟ خانم "ب" یعنی شما میگین همه خانمها محجبه فمینیست هستند؟!

"ب": البته که نه!! اما گروهی از اونها یا شاید هم فقط معدودی از اونها، اینطور عقیده  دارن

الف:؟نظر این خانمها ی به قول شما فمینیست !! در مورد انتخاب ملکه های زیبایی در کشورهای غربی، چیه؟

"ب": ببین من نمیخوام از دهن زنهای دیگه حرف بزنم اما خودم اصلا با این نوع مسابقات عجیب و غریب موافق نیستم البته نه بخاطر عجیب بودنشون!! بلکه من به عنوان یک زن با دیدن شبکه های مد و فشن احساس حقارت میکنم یک دلیلش که البته شما هم میتونین به راحتی درک کنین ، اینه که با این دخترا ی بیچاره درست مثل بازارهای برده فروشی قدیم برخورد میشه

ودلیل دیگه ای که شاید بیشتر برای خودم ملموس باشه اینه که فکر میکنم  زنی که در مقابل تلویزیون میشینه و میببینه که با زیبایی  میشه به هرجایی رسید ، به چه نتیجه ای میرسه ؟

متاسفانه  ما زنها به این نتیجه رسیدیم که در نظر نصف جمعیت دنیا ،بالاترین ارزشمون که باعث میشه دوست داشتنی تر باشیم  زیباییمونه

الف:؟یعنی شما میگی که زن نمیتونه هم زیبا باشه و هم در چیزهای دیگه موفق بشه؟

"ب":میدونم که در درک حرفای من دچار عناد شدی ، اما اشکال نداره !! نه ، زیبایی بیچاره مخالف هیچی نیست ، ببین من یک ضد ارزش نیستم و هدفم حمله به خانمهای زیبا نیست اما باید قبول کنی اون بتی که از زیبایی برای زنها ساختن ، نه تنها از حقوق این جنس لطیف دفاع نمیکنه بلکه این جنس رو دچار رکود کرده ، همونطور که قبلا گفتم  با اهمیت جلوه دادن یک ارزش از بین ارزشهای دیگه خیلیها رو در هم میشکنه و ناامید میکنه از اینکه  ارزشهای دیگه ای هم برای کسب احترام  و جذابیت دارند

الف:؟به نظر تو میشه در آزادی کامل زنهای با حجاب و بی حجاب در کنار هم کار کنند و یا در س بخونند یا همسایه باشند  یا ..... بدون اینکه با هم دشمنی داشته باشندو عقاید همدیگه رو مسخره کنن یا همدیگه رو تحقیر کنند؟

"ب":معلومه که نمیشه!!  اما این اصطکاک خودش نوید دهنده است بهتره ما با هم بحث کنیم تا از هم فقط متنفر باشیم  ولی خوب این عقیده من بود بقیه، مثل تو مسلما عقیده دارن که بله! میشه چرا که نه؟!!!!

 الف:؟بله میشه ، توی خیلی از کشور ها مثل دبی به راحتی خانمها در کنار هم هستند یا حتی با هم دوست هستند و هیچ کس در مسائل شخصی و دینی دیگر ی دخالت نمیکنه نظرت چیه؟

"ب"؟ من مخالفم !! من دیدم که هیچوقت خانمها از این دو گروه به هم نزدیکی و دوستی نمیکنند

الف:؟به نظرت مردها با کدوم گروه بیشتر موافقن؟؟

"ب" راستش اینو دیگه من که زنم نمیدونم از خودشون سوال کنین!!!

 الف؟

"ب": 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 18:46  توسط سحر  | 

برای روز سوم پیشرفت خیلی خوبی بود

آشنا شدن با کسایی که به آشنا شدنشون واقعا میارزند

بی رو در بایستی میگم همیشه به دنبال همچین آدمهای باتفاوتی میگشتم

حالا هم خوشحالم

البته که برای ادامه دوستی ازشون در وبلاگشون هم تشکر میکنم

اما بهتر شد که اینجا هم از  خوشحالیم  گفتم چون برای ثبت در تاریخ مدرک مستدلیه!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:30  توسط سحر  | 

خوب خیلی ناراحت کننده است که باید منتظر باشیم تا سی روز دیگه اعدامش کنن فکرشو بکنین از همین امروز که ما کارای عادی خودمون رو میکنیم و بی خیال دور خودمون میچرخیم یک نفر توی این دنیا داره فکر میکنه که ماه دیگه بعد از نماز صبح که همیشه براش یک عادت مطلوب و امید بخش بوده یک طناب دور گردنش میندازن و بعد زیر پاشو خالی میکنن تا آویزون بشه بعدش هم باید دست و پا بزنه  چون تمام وزن بدنش با گردنش حمل میشه ،حتما خودش رو تصور میکنه که موقع مردن چشماش از ترس از حدقه بیرون زده، شاید هم از مرگ نترسه آخه آدم از  یک سنی که رد میشه مرگ هم براش عادی میشه ، بچه ها خیلی از مرگ میترسند  پس شاید نقطه غمناک اتفاق، چطور مردنش نباشه بلکه سختی ماجرا اونجاست که نوه های کوچیکش باید توی تلویزیون لحظه مرگ پدر بزرگو ببینن و معنی مرگ رو کاملا در ک کنن من مطمئنم که اون موقع دست و پاشون از لرزش و ترس بی حس میشه و بی اختیار میشینن رو زمین، فکر نمیکنم بتونن گریه کنن ! لحظه وحشتناکی در حال خلق شدنه

ایکاش بجا ی مرگ صدام، خشونت در عراق میمرد ولی مردن خشونت به این سادگی نیست چون برای از بین بردن خشونت ، اول باید فرهنگ کودک مونده ی عراق رشد کنه

 اتفاقات عراق من رو به یاد کتاب تاریخهای دوران  بچگیم میندازه اونجا که بعد از کشته شدن هر سلطان ظالمی یک آدمکش جدید جای اونو میگرفت و ما اونجا یاد میگرفتیم که سلسله فلانی به دست فلانی عوض شد

من قبول ندارم که تاریخ تکرار حادثه هاست

تاریخ یک کودک در حال رشده ،ممکنه در بازه های زمانی کوتاه و نزدیک بهم ، حوادث تکراری هم اتفاق بیفتند اما این دلیل نمیشه که بگیم تاریخ بالکل بر روی چرخه تکرار است

روح مردم عراق هنوز به دنبال صدامی جدیده ، شاهد این حرف ،همین جنایت های بی منطقیه  که هرروز تو عراق به اصطلاح دموکرات شده ،صدها نفر رو میکشه

کی امروزتوی عراق مردمو  میکشه؟

من؟ صدام؟ آمریکایی ها ؟ طالبان؟ نه! خود مردم عراق!

اونا هنوز تشنه خونن ، روح عراق به دنبال ساختن صدامی دوباره است، انگار تاریخ تکرارشده !!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 21:29  توسط سحر  | 

سلام ! سلام!!

ای بابا تا میخوام بنویسم ویادم میاد اینجا اسمش وبلاگه حالم بهم میخوره! اصلا یک دفعگی خفه خون میگیرم آخه دیدم  اونایی که بیچاره ها تا میان خودشون باشن سیل فحش و ناسزا براشون سرازیر میشه

حالا یک جور دیگه شروع میکنم

سلام

به من میگن منفی باف یعنی همه عین این کلمه رو به کار نمیبرن اما خوب به نظرم همشون منظورشون همینه دیگه !!

راستش من روراست نیستم چون خیلی ترسو ام واسه همینم هست که از نوشتن توی وبلاگ بیزار بودم البته الان هم تغییری نکردم اما وسوسه نوشتن و تواما بیکاری متداوم آخرش کار دستم داد!

بعضی دخترا وقتی بیکار میشن عروس میشن اما من وبلاگ زدم !چطوره؟

بعد  اینکه .... سعی میکنم محافظه کار باشم اینجا دیگه یک برگ از وسط جزوه های  کثیفم نیست که عمدا بد خط نوشتم تا کسی نخوندشون ! بعله!! اینجا وبلاگه

صبر کنید! هنوز یک عالمه حرف مونده حرفایی که همشون الان فکر و احساسن، یک عده شون هم عقیده اند اونا منتظرند تا بعد از یک سانسور کامل از طرف خودم، یواش یواش اینجا بیان ! منم خیلی دلم میخواد از ماهیت خیلی از اونها که هنوز  برای من فقط وجود دارند!!! با خبر شم 

من با اونا آشنا میشم به این ترتیب خودمو میشناسم  وبا خودم بحث میکنم شاید یکی هم پیدا شد تا با هاشون بجنگه اونوقت ، قدرت تعقل خودمو میسنجم

اینا همه خوبه نه؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 22:45  توسط سحر  |