حرفی ندارم جز غصه دل! دلم تنگ است و کتاب تازه ای نخواندم
هرچه کردم این چند روز درس خواندن بود و درس خواندن و آنهم از نوع بدش یعنی خرخونی! پس حتما به من حق میدهید که اینطور غصه دل بگویم و زانوی غم به بغل بگیرم یک ساعت دیگر با یک دیو واحد آزمایشگاه دارم دیوی که به گفته دوستان آمار در بیار! دوسال از من بیشتر سن دارد اما صد سال رذالت بیشتر!
دلم وحشتناک تنگ شده
ای کاش دیگران هم دلشان برای من تنگ میشد
با سلام به دوستان و همکاران گرامی
متاسفانه ایمیل من با آی دی(سحر ماندانا ات یاهو دات کام) هک شده
ایمیلی که خیلی دوستش داشتم یا اینکه اصلا دوستم بود
حالا داستان هک شدنم رو تعر یف میکنم
یک روز سرد پاییزی که چهار روز تعطیلی بی برنامه وپشت سر هم ( همون چهار روز کذایی )داشت دیوونم میکرد به فکر م رسید که آن لاین بشم تا به اینور اونور دنیا سر بکشم
اما بعد از مدت کوتاهی اعصابم از خوندن وبلاگای الکی حسابی خورد شده بود ![]()
با خودم گفتم چی کار کنم چی کار نکنم که به فکر م رسید برم چت کنم
ا ما چون هیچکدوم از دوستام آنلاین نبودن رفتم توی گوگل وکلمه چت رو وارد کردم
خلاصه............چشمتون روز بد نبینه دومین سایتی که برای چت پیدا شده بود سایت چت ایرانی بود که منم با خوشحالی واردش شدم و در بحثهای آکنده از فحش دوستان ایرانی در گوشه ای نشستم کم کم داشت از اینهمه فحش گریه ام میگرفت که اسکندر نامی جلو اومد وسلام مودبانه ای کرد
بعله دوستان !!!بعد از کمی حال و احوال پرسی نوبت رسید به معرفی خودمون
من هم صادقانه رشته دانشگاهی و سن و اسم و همه چی رو گذاشتم کف دستش و بعد ازش سوال کردم که حالا شما چی؟
اسکندر در تعریف خودش گفت که در انتشارات عموش کار میکنه و منم خوشحال گفتم پس میتونم ازتون درباره چاپ و نشر کتابا سوال کنم آخه خواهر من داره یک کتاب درباره زندگی ناصرالدین شاه مینویسه و..........
و سرانجام اسکندر شماره موبایلش رو به من داد تا اگه اومد به شهر ما بهش تلفن کنم
روزهااز پس هم گذشتند تا روزیکه نمایشگاه کتاب در شهر ما برگزار شد و دیدم اسکندر آفی گذاشته مبنی بر اینکه من در نمایشگاه کتاب غرفه دارم و چرا به من زنگ نزدی و چرا ؟؟؟؟؟؟ منم که تا اون لحظه از حضور نمایشگاه در شهرمان روحم هم خبر نداشت باشوق و ذوق تلفن رو برداشتم و تلفن کردم
از پشت خط تلفن صدای حاج آقایی اومد :سلام علیکم
ج)من در غرفه قرآن و معارف هستم![]()
من)خوب پس من امشب میام نمایشگاه و خوشحال میشم شما رو ببینم ودر مورد کتابی که گفتم ازتون سوال کنم
ج)نه !!نمیشه !!من امشب میرم تهران!!اما میتونید به غرفه ما سربزنید
و اما بشنوید از چند روز بعد که آفی رو خوندم که آه از نهادم بلند شد نوشته بود که تحت هیچ منوالی به سایتهایی که ..........برای هک فرمودن و ضبط مکالمات شما احداث فرموده نروید چون هم خودتان هک میشوید هم دوستان گرامیتان![]()
والسلام