تبليغاتX
با جرات نمیگم
چیزهای معمولی

سلام

کی مثل من بیکاره؟ هروقت توی این شهر و کشور لعنتی، تعطیلی میاد میخوام خودمو بکشم ، عید کجا بوده؟ دقیقا سیزده ساله که عید برام بی معنیه ، تابستون مسافرت رفتیم اما اینقدر به بقیه ( غیر از من) بد گذشت که خواهش و تمناهای من برای فرار از خونه در این عید هم بی نتیجه موند

 کدوم یکی از شما ها از چهارشنبه سوری امسال لذت برد؟ یا پارسال یا پیارسال؟

قبول دارید که انگار تجمع بیش از پنج نفر ممنوعه شده؟ ما توی حکومت نظامی خودمون گیر کردیم یا واقعا حکومت نظامی هست؟ چرا هیچ چهار تا فکر آشنایی جرات ندارن با هم باشن ، همه در موقعیت خودمون محبوس شدیم ، بوی گند پوسیدن از تعطیلات عید بلنده

خوب شاید شماها که کار میکنید مثل من نباشین چون چند روز خوابیدن و فقط خوابیدن هم براتون غنیمته اما من از ته قلب آرزو میکنم  زودتر چهاردهم برسه، قبل از اینکه بپوسم

خوب ...ادامه بحث

از نظرات شما معلوم شد که بجز چند نفر ، کسی منظور منو متوجه نشده

البته اشکالی هم نداره چون من فقط یک جمله نوشته بودم که میشد هزار معنی ازش برداشت کرد

یک کم واضحتر میکنم

دماغای عمل کرده.. روپوشای سکسی ...فیلمها با هنرپیشه هایی که باید قالب خاصی داشته باشن،  باور کنید چندین دهه است که حمله صف شکنی علیه ما زنا شروع شده

نظر بدین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:55  توسط سحر  | 

نمیدونم چند وقت پیش  هشت مارچ بود 

 من  میخواستم حتما برای اون روز یک چیزی بنویسم اما نشد دیگه! اتفاقا حرفای جالبی هم واسه گفتن داشتم چیزهایی که مطمئنم تا حالا از دهن هیچ زنی شنیده نشده

آخه کدوم آدم  شجاعی میتونه  .....................................................................

.......حتما شما فکر میکنید که از دوقرن پیش تا حالا همه چیز بر وفق مراد جنس مونث تغییر کرده و در این مدت هیچ نوع حرکت جدیدی  علیه زن متولد نشده اگر زن نیستید که کاملا  حق دارید  اینطور معصومانه فکر کنید و در غیر اینصورت هم با این حجم زیاد تبلیغات   احقاق حقوق زنان ، هرگز متوجه غده سرطانی ای که در روحتان آرام آرام رشد میکند نیستید

مشکلی که میخوام ازش  صحبت کنم به هیچ وجه از نوع حقوقی نیست که بشه با مبارزه قانونی و اجتماعی جلوشو گرفت بلکه بسیار بدتر و خطرناکتر ه ، حاشیه نمیرم این دفعه لبه تیز زن ستیزی به سمت یکی از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای آدمیزاد گرفته شده

مثل مشهوری است که میگه طرف نمیتونه مسئله حل کنه بنابراین صورت مسئله رو پاک میکنه، حالا اینطور هم میشه تفسیر کرد که طرف میترسه به مشکلش فکر کنه اونوقت  میگه  منکه اصلا مشکلی ندارم

اما من به این شکل تازه زن ستیزی، رک و پوست کنده حمله میکنم تا دیگه نتونه زیر سایه   ترس زنانه خودش رو مخفی نگه داره 

مشکل تازه:

"امروز عزت نفس جنسی دختران نسبت به گذشتگانشان  بسیار کمتر شده "

میخواهم در نظراتتان این موضوع را باز کنید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:54  توسط سحر  | 

فکر نمیکردم وبلاگ نوشتن اینقدر برام بی انگیزه باشه من قبلا نامه مینوشتم  و معمولا هر دو سه روز یکبار  هوس نوشتن نامه ای  تازه  میکردم اما در مورد وبلاگ  واقعا تصورم این بود که شیرین باشد...

تصمیم گرفتم که یکی از نامه های سال پیش رو  در وبلاگ بذارم شاید هم به خوش خوشانم افتاد و به این کار ادامه دادم

اطلاعیه ( نوشتن وسط درس خواندن ممنوع )

بگذریم با ماندانا سر میز آشپزخانه صحبت میکردیم ماندانا عقیده داشت برای رسیدن به خواسته های سیاسی یا واضحتر بگویم بلندپروازیهای سیاسی راهی بجز وارد شدن  در محیطهای سیاسی نیست البته شاید حرف واضحی باشد و بیانش ساده دلانه به نظر برسد اما بیایید دوباره به آن نگاه کنیم و جلویش یک چرا بگذاریم چرا باید برای وارد شدن به حیطه عملی سیاست نزدیک به گروههای کارا و فعال بود؟ و چرا افراد معمولی جامعه که مستعد خدمت سیاسی هستند و یا دارای افکار جاه طلبانه هستند ولی نزدیکی به محیطهای سیاسی ندارند امکان رسیدن به آرزویشان صفر است ؟ همانجا سر میز در حالیکه با چشمانم حرفهای ماندانا را تصدیق میکردم در ذهنم به این فکر میکردم که ((در صورتی سوالی به ذهن یک نفر از افراد بشری میرسد که جوابش قبلا در شرایط پیدا شده باشد بنا براین رسیدن به همین سوال چرا -- میتواند به معنی شرایط ایجاد شده ای باشد که میتواند نوید بخش یک تغییر شکل اساسی نظام سیاسی جهان در آینده باشد))

میخواهم از امروز صبح بگویم و بعد سعی کنم افکارم را جمع بندی کنم

مژگان عاشق کتاب موج سوم شده است و البته جدیدا میخواهد مقاله ای برای مشروطه بنویسد و هفت هشت تا کتاب درباره مشروطه خریده و خلاصه در حال تحقیق است او هم امروز صبح سر میز آشپزخانه حرفهای جالبی میزد که باز من را به جلویم خیره کرد او با تطبیق افکار الوین تافلر و تاریخ مشروطه علت شکست مشروطه را هماهنگ نبودن آن با موج اول حاکم بر ایران در آن زمان میداند و میگوید فقط در شرایطی نیاز به نظام پارلمانی و حکومت جمعیتها و گروهها به عامه احساس میشود که موج دوم یا نظام صنعتی در جوامع گسترش پیدا کرده باشدو استدلال میکند که خواستهای مشروطه خواهان که شاید بیشتر وارداتی بوده خواستهایی ناهماهنگ با آن دوره از تاریخ ایران بوده  و نظام حزبی کنونی جوابی بوده به خواستها ی جوامعی که به علت صنعتی شدن----منافع مردم از حالت فردی به حالت گروهی درآمده-- و ایجاد این گروههای متعدد به  نظام سیاسی امروز ختم شده است  بنابراین مشروطه در آنزمان جوابگوی خواستهای مردم نبوده پس میشود اینطور گفت که چون همان چرای ساده دلانه در ذهن مردم نبوده بنابراین نیازی به گرفتن جوابش هم احساس نمیکردند با توجه به این تفاسیر امروز عصر که چرایی کاملا موج سومی در ذهنم ایجاد شد تعجب کردم که چطور در کشوری که هنوز در نیمه راه موج دوم است خواستهای موج سومی پدیدار شده ؟!

میدانم که از گفته هایم فقط از حرفهای .....سر در آوردید اما برای گرفتن منظور اصلی صحبتم پیشنهاد میکنم چرای اول نوشته را دوباره بخوانید و اگر توضیح داخل پرانتز را قبول دارید سعی کنید حدسی درباره آینده جهان بزنید!!

سحر 10/2/85

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:23  توسط سحر  |