به نظرم شبیه جسارت حل مسئله ای مشکل بدون خواندن درس مربوطه است
این ترم از دانشگاه فارغ التحصیل میشوم فکر کنم بیشتر کسانی که به این وبلاگ سر میزنند شغلی دارند و مشغول کاری هستند
اما من هنوز هیچ تصوری از محیط کاری ندارم ولی بهرحال این یک واقعیت است که من به عنوان چند درصد آدم سالم جهان موظفم روزی به این زودیها کار کنم
نمیخواهم خودم را که یک دختر ایرانی هستم با یک آمریکایی یا اروپایی همین سن و سالی مقایسه کنم چون اینکار یک مقایسه مکرر است فکر کنم دیگر همه میدانیم چه همه تفاوت وجود دارد و البته از این مقایسه چی بدست می آید؟
من در ایرانم ، دریک شهر متوسط
بهتر نیست همینجا از خیر این صحبت بگذرم؟
میشه برای نترسیدن به شکل دیگری به موضوع نگاه کرد:
امسال برای فوق میخوانم و مهارتهای دانشگاهی ام را افزایش میدهم و از سال دیگرش به موضوع کار جدی فکر میکنم چون حتما فشار این یکسال کسب مهارت و درس خواندن و البته بیکاری کار خودش را میکند و باعث میشود تواناییهایم را متمرکز تر کنم
حالا با این نتیجه گیری سریعو بی ربط آرامش پیدا کردم بهرحال این هم افکار یک دانشجوی سال آخری بود دیگه!!
بی حوصلگی
دیروز مثلا برای تفریح به همراه خانواده ام که قصد کارهای جدی تری داشتند به ده رفتم البته قبلش با مادرم طی کرده بودم که اگر قرار شما بر اینست که سراغ کارهای خودتان باشید من نمیآیم
با اینکه میدانستم قول و قرار بیخودی گذاشتم باز هم رفتم ،تا رسیدن به ده چند دفعه حال چند دفعه حال منو بچه ها بخاطر سرعت بالا و ترمزهای بیجای راننده بهم خورد و چه سرگیجه ای داشتیم وقتی به ده کذایی رسیدیم
دهاتی های این ده دو دسته نژادی اندیکی چشم بادامی ـ مثل ژاپنی ها ـ و دیگران کرد نژادند
بعد از بحثی که برای انجام کارشان با دهاتی ها در مسجد کردند من سرانجام به فیض رسیدن به باغ نائل آمدم
اما مگر زمستان جایی برای لذت بردن از طبیعت باقی گذاشته بود؟همه جا خشک!
من هم به کسی توجه نداشتم مردم ده به دعوت اینها می آمدند و می رفتند به همان تک اتاقی که هم جای نشستن اهل خانه بود و هم جای پذیرایی مهمان!
از سربی حوصلگی و بی توجهی به موضوعی که انگار برای همه مهم بود به داخل باغ فرار کردم ، غذایی هم درست کردم که کم و بد مزه بود بچه ها لب نزدند اما ننه غلام بشقابش را ته خورد نمیدانم با خوردن این غذا چقدر از عمرش باقی مانده
آشپز خانه اش تاریک بود ، رنده نداشت، کبریتش گم شده بود و به شدتی که کمتر کسی در عمرش دیده کثیف بود
این هم از روز جمعه ی ما!