تبليغاتX
با جرات نمیگم - نامه
چیزهای معمولی

فکر نمیکردم وبلاگ نوشتن اینقدر برام بی انگیزه باشه من قبلا نامه مینوشتم  و معمولا هر دو سه روز یکبار  هوس نوشتن نامه ای  تازه  میکردم اما در مورد وبلاگ  واقعا تصورم این بود که شیرین باشد...

تصمیم گرفتم که یکی از نامه های سال پیش رو  در وبلاگ بذارم شاید هم به خوش خوشانم افتاد و به این کار ادامه دادم

اطلاعیه ( نوشتن وسط درس خواندن ممنوع )

بگذریم با ماندانا سر میز آشپزخانه صحبت میکردیم ماندانا عقیده داشت برای رسیدن به خواسته های سیاسی یا واضحتر بگویم بلندپروازیهای سیاسی راهی بجز وارد شدن  در محیطهای سیاسی نیست البته شاید حرف واضحی باشد و بیانش ساده دلانه به نظر برسد اما بیایید دوباره به آن نگاه کنیم و جلویش یک چرا بگذاریم چرا باید برای وارد شدن به حیطه عملی سیاست نزدیک به گروههای کارا و فعال بود؟ و چرا افراد معمولی جامعه که مستعد خدمت سیاسی هستند و یا دارای افکار جاه طلبانه هستند ولی نزدیکی به محیطهای سیاسی ندارند امکان رسیدن به آرزویشان صفر است ؟ همانجا سر میز در حالیکه با چشمانم حرفهای ماندانا را تصدیق میکردم در ذهنم به این فکر میکردم که ((در صورتی سوالی به ذهن یک نفر از افراد بشری میرسد که جوابش قبلا در شرایط پیدا شده باشد بنا براین رسیدن به همین سوال چرا -- میتواند به معنی شرایط ایجاد شده ای باشد که میتواند نوید بخش یک تغییر شکل اساسی نظام سیاسی جهان در آینده باشد))

میخواهم از امروز صبح بگویم و بعد سعی کنم افکارم را جمع بندی کنم

مژگان عاشق کتاب موج سوم شده است و البته جدیدا میخواهد مقاله ای برای مشروطه بنویسد و هفت هشت تا کتاب درباره مشروطه خریده و خلاصه در حال تحقیق است او هم امروز صبح سر میز آشپزخانه حرفهای جالبی میزد که باز من را به جلویم خیره کرد او با تطبیق افکار الوین تافلر و تاریخ مشروطه علت شکست مشروطه را هماهنگ نبودن آن با موج اول حاکم بر ایران در آن زمان میداند و میگوید فقط در شرایطی نیاز به نظام پارلمانی و حکومت جمعیتها و گروهها به عامه احساس میشود که موج دوم یا نظام صنعتی در جوامع گسترش پیدا کرده باشدو استدلال میکند که خواستهای مشروطه خواهان که شاید بیشتر وارداتی بوده خواستهایی ناهماهنگ با آن دوره از تاریخ ایران بوده  و نظام حزبی کنونی جوابی بوده به خواستها ی جوامعی که به علت صنعتی شدن----منافع مردم از حالت فردی به حالت گروهی درآمده-- و ایجاد این گروههای متعدد به  نظام سیاسی امروز ختم شده است  بنابراین مشروطه در آنزمان جوابگوی خواستهای مردم نبوده پس میشود اینطور گفت که چون همان چرای ساده دلانه در ذهن مردم نبوده بنابراین نیازی به گرفتن جوابش هم احساس نمیکردند با توجه به این تفاسیر امروز عصر که چرایی کاملا موج سومی در ذهنم ایجاد شد تعجب کردم که چطور در کشوری که هنوز در نیمه راه موج دوم است خواستهای موج سومی پدیدار شده ؟!

میدانم که از گفته هایم فقط از حرفهای .....سر در آوردید اما برای گرفتن منظور اصلی صحبتم پیشنهاد میکنم چرای اول نوشته را دوباره بخوانید و اگر توضیح داخل پرانتز را قبول دارید سعی کنید حدسی درباره آینده جهان بزنید!!

سحر 10/2/85

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:23  توسط سحر  |